بنیتابنیتا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

تولد دوباره مامان

بدون عنوان

وای نی نی جونم بازم دیر کردم اما دست پر اومدم ... از یک هفته پیش خرید سیسمونیو شروع کردیم انقده چیزای خوشگلی برات خریدم مامانی که نگوووو.... فدات بشم الهی دلم داره پر میکشه واسه دیدنت ... قربونت برم این روزا خیلی شیطون شدی تکونات بیشتر شده ...مخصوصا صبح زود و آخر شبا ... نی نی دونه من مگه نمیدونی مامانی قلقلکیه ؟ دیشب با حرکتات از خنده روده بر شده بودم ... مامان جون و بابا مهدی مونده بودن که من دارم به چی میخندم ... فدای تکون خوردنات بشم با هر تکونت انگار که من دوباره زنده میشم... ایشالا همیشه زنده و سالم باشی ... ...
21 شهريور 1392

اولین تصاویر بنیتا نفس مامان و بابا

گل خوشگلم ... اینا اولین عکساته ... اولین تصاویری که وقتی من و بابا مهدی دیدیم دلمون می خواست پرواز کنیم ... فیلماشم برات گرفتیم که وقتی بزرگ شدی ببینی تو دل مامان آرزو چه شکلی بودی  بنیتا گلی در یازده هفتگی ... بنیتا گلی در هجده هفتگی ... ...
5 شهريور 1392

کودکی های باباجون

این تنها عکس از بچگیای باباجونه که من بعد از کلی تفحص تو خونه عموش پیداش کردم ... آخه آلبوم بچگیاش گم شده اینم سماور سیسمونی بابا جون ... ...
5 شهريور 1392

آغاز راه

امروز ٢٤ مرداد سال ٩٢ ... نفس مامان ١٩ هفتست که دارم وجود قشنگتو تو دلم حس میکنم ... این روزا فقط از خدا سلامتیتو میخوام و بی صبرانه منتظرم تا در آغوش بگیرمت ... میدونم تولد تو تولد دوباره منه ... روزی که فهمیدم باردارم باورم نمیشد . باورم نمیشد مادر شدم با اینکه تو ناخواسته نیومدی از چند ماه قبل داشتم برنامه های قبل از بارداریو انجام میدادم... اما فکرشم نمیکردم خدا انقد دوستم داشته باشه و بدون اینکه سختی بکشم تورو به من هدیه کنه ... ای کاش لیاقتتو داشته باشم قشنگم... آخه میدونی مامان جون مامان آرزو ده سال بچه نداشته یعنی من بعد از ده سال به دنیا اومدم همه میگفتن شاید آرزو هم مثل مامانش باشه... خدارو شاکرم که این طور نشد... تو یه نعمت بزرگی ...
3 شهريور 1392
1